زهدامام علی بن موسی الرضا علیه السلام جامع تمام فضائل بودند، به طوری كه تمام صفات عالی در ایشان جمع شده بود. خصایص شریف امام رضا علیه السلام قسمتی از صفات جدش، بزرگترین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود كه از میان پیامبران ممتاز بودند. ایشان درباره زهد به نقل از پدرانشان میفرمودند زاهد آن است كه حلال دنیا را از ترس حساب و كتاب و حرام دنیا را از ترس عقاب ترك میكند.(3)
محمد بن عباد (4) درباره رفتار زاهدانه آن حضرت میگوید: پوشش ابوالحسن علیه السلام در طول تابستان همواره یك بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری كه داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامتگذاری و یا این كه رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن میكردند مگر آن كه میخواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند كه در آن وقت بهترین لباس خود را میپوشیدند.(5)
امام میفرمودند: لباس مظهر خارجی انسان است نمیتوان نسبت به آن بیتوجه بود حرمت مومن ایجاب میكند كه انسان در ملاقات با او، شئون خود و وی را رعایت كند و مقید باشد كه پاكیزه و خوش لباس باشد.(6)
از دلائلی كه امام رضا علیه السلام نزد مردم، لباس خوب میپوشیدند این بود كه اگر ظاهر انسان تمیز و پاكیزه باشد، دیگران از دیدن این فرد لذت میبرند و تحت تاثیر وی قرار میگیرند. هم چنان كه از دیدن یك انسان كثیف و آلوده حالشان دگرگون میشود، ایشان لباس زیبا و پاكیزه میپوشیدند تا مردم با دیدن ایشان درس نظم و پاكیزگی را در كنار ساده زیستی بیاموزند و از طرفی نشان دهند كه مومن از مال حلال در حدّ شأنش میتواند از امكانات این دنیا استفاده كند. همچنین نقل شده: در محیط خانه امام رضا علیهالسلام آثاری از زندگی اشرافی وجود نداشت از زیور و زینت استفاده نمیكردند، مگر این كه خود را به عود هندی خام بخور میدادند.
گوشهگیری از دنیا و ساده زیستی برجستهترین صفات امام رضا علیه السلام بود. تمام راویان متفق القولند كه وقتی آن حضرت ولیعهد مامون شدند هیچ توجهی به جنبه قدرت و عظمت آن نداشتند. نقل شده زمانی كه امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با سادهترین پوشش و با لباسی كه مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از كتان كه به سربسته بود كه یك طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.(7)
نمونه دیگری از اخلاق امام رضا علیه السلام این بود كه در دوران ولایت عهدی وتصدی بالاترین مقام در دولت اسلامی به هیچ یك از غلامانشان دستور نمی دادند كه كارهای ایشان راانجام دهند.
روایت شده كه وقتی ایشان به حمام نیاز داشتند از این كه به كسی دستور بدهند حمام را برای ایشان آماده كنند، تنفر داشتند و خود كارهای شخصی خویش را انجام میدادند. همچنین ایشان جهت همدردی با مردم به حمام عمومی شهر میرفتند و از نزدیك با مردم معاشرت داشتند.(8)
آدمی به سوی كمال گرایش ذاتی دارد و در جستوجوی آن از جان مایه میگذارد؛ هر چند كه در بیشتر موارد در مصادیق كمالی به خطا و اشتباه میرود ولی این بدان معناست كه كمالجویی، ریشه در فطرت و غرایز انسانی دارد. هر انسانی میكوشد تا از نقص و كاستی در درون و برون خویش بكاهد و به سوی كمال و زیبایی برود. قرآن با توجه به این خواسته و گرایش ذاتی انسان و برای جلوگیری و كاهش اشتباه در تشخیص مصادیق، آدمی را به مصادیق عینی كمال توجه میدهد و با تبیین مصادیق كمال نما و یا ضد كمالی میكوشد تا انسان در مسیر درست كمال قرار گیرد.
در تبیین قرآنی خداوند كمال مطلق است و هر كسی اگر بخواهد به كمالی دست یابد میبایست از او كه پروردگار و پرورش دهنده هر موجودی در مسیر كمالی است و زمینه و بستر كمال را برای او فراهم میآورد، بهره جوید و به او و دستورهای وحیانیاش تمسك كند. از این رو خداوند هم مقصد كمال و هم مسیر كمال و هم عامل و موجب ایجاد كمال در اشخاص است. (انعام آیه 83، اعراف آیه 176 و یوسف آیه 76) كه بیان میكنند كه رسیدن به منزلتهای معنوی و تقرب به خدا و بهرهمندی از كمالات آن كمال مطلق تنها در سایه سار توجهات و مشیت خداوندی است و تنها اوست كه كمالی را در شخص ایجاد و یا زمینهها و بستر بهرهگیری را فراهم میآورد. از این رو خداوند در بینش و نگرش قرآنی منشا هرگونه كمالی در درون و بیرون انسان است كه این مطلب بر پایه دیدگاه توحید محض تبیین میگردد كه قرآن و مؤمنان بر این باورند.
قرآن بیان میكند كه انسان همواره در معرض خطر است و باید به خدا تكیه كند وگرنه گرفتار شده و از مقام تقرب به كمال دور میافتد چنان كه بلعم باعورا با همه پیشرفتی كه داشت در نهایت در دام وسوسههای شیطانی افتاد و از كمال و تقرب به مبدا باز ماند
به سخنی دیگر چنان كه خداوند اول و آخر و نیز ظاهر و باطن است. همو صمدی است كه جایی از هستی از وجودش خالی نیست و بی او هستی و كمالی نیست. بنابراین هر كسی كمالی بخواهد میبایست به او تقرب جوید و از او بخواهد؛ در غیر این صورت، انسان به جایی نمیرسد و در حقیقت ترازوی وجودیاش خالی از هرگونه كمال بلكه از هر چیزی است؛ زیرا در نگرش قرآنی غیر او باطل است و باطل به جهت هیچ بودن از وزن و ارزشی برخوردار نمیباشد. در این نوشتار سعی شده است بر پایه آموزههای وحیانی مساله تقرب و آهنگ كمالی انسان و چگونگی تقرب واقعی به كمال مورد بررسی قرار گیرد و عوامل و موانع آن شناسایی شده و آثار تقرب بیان گردد.
تقرب در آموزههای قرآن>>>>